تبلیغات
خوشحالم! - دعا نویس سراغ ندارید؟ :))

 

یکشنبه 10 تیر 1397
نویسنده: فاطمه نظرات

دعا نویس سراغ ندارید؟ :))



این داستان‌ها و فیلم‌ها رو دیدید که توش یه خونه‌ی قدیمیِ طلسم‌شده وجود داره که هر کی توش زندگی می‌کرده یه بلایی سرش اومده و الان دیگه هیشکی جرئت نزدیک شدن بهش رو هم نداره؟
تو کوچه‌ی ما یه دونه از اینا هست :)) یه مغازه‌س در واقع. البته توش بلایی سر کسی نیومده، ولی به نظرم صاحب ملک یه طلسمی چیزی شده. :| چون هیچ شغلی تو این مغازه زیاد دووم نمیاره.
یازده سال پیش که اومدیم تو این محل، لوازم تحریری بود. خیلی دوسش داشتم و به تبع اینکه تو سن مدرسه رفتن بودیم زیاد هم ازش خرید می‌کردیم. مدت زیادی هم اونجا بود بعد یه روز دیدیم جمع کرده و شده میوه‌فروشی. با توجه به اینکه یه بازار تره‌بار بزرگ یه خیابون اون‌طرف‌تر هست (فکر کنم اون موقعم بودش)، میوه فروشی زدن به نظر منطقی نمی‌اومد. درست فکر می‌کردیم، کارش نگرفت و جمع کرد و یه پروتئینی اومد جاش. اونم زیاد دووم نیاورد. فکر می‌کنم یکی دو مورد دیگه هم این وسط اومدن و رفتن که یادم نمونده چی بودن. این آخریا نوبت عکاسی بود. (خودمم پارسال رفتم اونجا یه سری عکس فارغ‌التحصیلی چاپ کردم که یادگاری بدم به دوستام.) بعد از چند ماه اونم جمع کرد و دوباره میوه‌فروشی شد. هر چی تو این مدت من می‌گفتم یه بار به جای تره‌بار از اینجا میوه بخریم کسی گوش نمی‌کرد، خودمم نمی‌خریدم! تا امروز که از باشگاه برمی‌گشتم دیدم اینم میوه‌هاشو جمع کرده و دوباره بنر «این مغازه اجاره داده می‌شود» رو زدن بالای مغازه. حالا ببینیم نفر بعدی چی کاره‌س! ولی فکر کنم هر کی اومد باید بریم بهش هشدار بدیم بابت طلسم‌شده بودن این مغازه!
کسی ایده‌ای داره برای یه شغلی که بگیره، تو محله‌ای که هم تره‌بار داره و هم پر شده از این سوپرمارکت‌های جدیدِ بزرگِ همواره تخفیف؟!


+ ولی یه سری تو آرایشگاه یه خانومه خیلی جدی داشت تعریف می‌کرد که رفته پیش دعانویس و نتیجه گرفته.
+ آمار بازدیدم از میانگین روزی حدود ۱۴۰ یهو امروز رسیده به ۱۱۰۰. خبریه؟  (البته من که اصولا به آمار میهن جون اعتماد ندارم)


می‌توانید دیدگاه خود را بنویسید
مهناز پنجشنبه 14 تیر 1397 10:38
ولی تلاش کن با کل وبلاگت بیای ؛) نوشته هاتو تنها نذار ؛)
فاطمه پاسخ داد:

تلاشمو می‌کنم :))
مهناز دوشنبه 11 تیر 1397 09:37
زودتر پاشو بیا بیان دیگه.مهاجر باهات راه نیومده هنوز؟!
فاطمه پاسخ داد:

نه :دی
احتمالا بیام از صفر شروع کنم اینجا رم بذارم به حال خودش :))
الهه یکشنبه 10 تیر 1397 23:27
اون منطقه چرا این مدلیه؟ ما هم زمانی که اونجا بودیم، یه مغازه جلوی خونه مون بود، یه مدت بنگاه بود، بعد شد میوه فروشی، بعد شد مرغ بریان، بعد شد بستنی فروشی. نمی دونم حالا این وسط احتمالا چیزای دیگه هم شده بود، یادم نیست.
فاطمه پاسخ داد:

ااا کلا منطقه طلسم‌شده پس. باید جمع کنیم بریم -ــ-
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر