تبلیغات
خوشحالم! - پسا کنکور!

 

جمعه 7 اردیبهشت 1397
نویسنده: فاطمه نظرات

پسا کنکور!



این پست صرفا خاطره‌نویسی‌ست و ارزش دیگری ندارد!

بالاخره دیروز کنکور دادیم! چه کنکور سختی هم بود. البته بعدش اکثرا تو گروهای کنکور می‌گفتن سخت بوده. ایشالا که برا همه سخت بوده پس! یه پاراگراف خودمو خالی کنم راجع به کنکور و بعدشم یه ذره از حواشی و خوش گذرونی‌های بعدش تعریف کنم! :)

تو آزمایشی‌ها من همیشه باکس دینامیک ارتعاشاتو به نسبت بهتر می‌زدم. دیروز مزخرف بود. دینامیک ماشین از جایی که هیشکی نمی‌خونه سوال حفظی داده بودن نامردا. ارتعاشات حل دو تا سوالش شبیه هم بود که ته امتحان تازه فهمیدم چه اشتباهی تو حلشون کردم و آخرشم به جواب نرسیدم. سیالاتو همه می‌گفتن سخت بوده و خب انگار به نفع من شد چون تقریبا حذفش کرده بودم. با این حال یه سوال زدم که اونم نمی‌دونم درسته یا نه! باکس ریاضی و باکس جامدات به نسبت بهتر بودن. هرچند اونم وسط امتحان چند دقیقه هول کردم و سر چند تا سوال ساده‌شون هنگ کردم، آخر سر برگشتم حلشون کردم. (حقیقتا امیدوارم تستایی رو که از این دو تا زدم درست باشن.) امیدم به یه زبان بود که اونم حتی مفهومیش کرده بودن. همه‌ی گزینه‌های ریدینگ‌هاش جمله‌های طولانی بودن، دیگه تهش حال نداشتم ریدینگ سومو بخونم. (البته من همیشه زبانو قسمت می‌کنم بین باکس‌ها برمی‌گردم سرش.)

گذشته از اینا، این عده‌ای که اومده بودن همینجوری کنکور بدن چقد حرف می‌زدن. یه جا یه مسئول اومد استامپ آورد که اثر انگشت بزنیم، نصف بچه‌ها هی ازش سوال می‌کردن کجا بزنیم و اینا، نصف دیگه‌ی کلاس می‌گفتن هیس. از شانس گند من، دقیقا اون لحظه‌ای که خود خانومه داشت حرف می‌زد من گفتم هیس. که دیگه یه صحبتی هم با ایشون داشتیم بعدش.
دیگه اینکه، قبلا کیک و آبمیوه نمی‌دادن؟ ویفر دادن با آب معدنی. آخه کی می‌تونه ویفر بخوره سر جلسه. من که فقط آب می‌خوردم، چون نمی‌دونم یه مدته انگار حساسیت دارم، چند بار بدجور سرفه‌م گرفت سر جلسه. امیدوارم حواس رقبا رو پرت کرده باشم.

بعد از کنکور همه از شدت بد دادن، رد داده بودیم می‌خندیدیم. ولی دیدیم دوستمون مدل ما نیست بخنده و خیلی ناراحته! رفتیم همون بغل حوزه، پارک نهج‌البلاغه یه کم نشستیم هوا خوردیم و اینا.
و اما دیشب، همون‌طور که از چند وقت پیش تو فکرم بود و چند روز پیش بلیتش تهیه شده بود، با یکی از دوستام و دوستش رفتیم تئاتر دیابولیک رومئو و ژولیت. من که راضی بودم، تئاتر خوب و عجیب غریبی بود! :) (که خب بازم وسطش سرفه‌م گرفت چند باری)

امروز چند تا دیگه از دوستام هم رفتن بیرون، حقیقتش حال نداشتم برم باهاشون :) به دلایلی مثل خستگی و تمایل به خوابیدن تا لنگ ظهر، دلخوری* (که البته بیشترش به خاطر حساسیت‌های هفته‌ی قبل کنکوره.)، ملال‌آور شدن جای همیشگی و بحثای همیشگی، و به طور کلی حس نیاز به مقداری رفتن تو برق و گرفتن خود!
ولی واسه هفته‌ی بعد برنامه‌ها دارم با دوستای مختلف و امیدوارم حسابی خستگی همه‌مون در بره.و امیدوارم همگی نتیجه‌ی خوب بگیریم از کنکورمون. :)


+ اینم فونت بزرگتر! خودمم چشمم داشت درمیومد ولی نمی‌دونم چرا از فونت کوچیکه خوشم میومد!


* شما فک کن تو گروه میگی حالم بده، میگه "منم"، و دیگه هیچ. از یه جایی به بعد دیگه همینم نمیگه کسی. می‌دونی اونا خودشونم کار و گرفتاری دارن، پس تو میری حالشونو می‌پرسی، میگی چه خبر، ولی کسی نمیاد خودش اول اینو ازت بپرسه. (به خودت میگی خسته‌شون کردم؟ خب حرف نزنم دیگه.)
تو این مدت (یکی دو هفته‌ی آخر) طرف فقط چند بار اومده پرسیده کدوم عکسش بهتره برا استوری گذاشتن! یا اون یکی بعد از چند وقت خبر نگرفتن، وسط روز زنگ می‌زنه از کتابخونه می‌کشدت بیرون که بپرسه اینترنت ویندوز 10 چطوری وصل میشه! و هر چی میگی الان یادم نمیاد و من ویندوزم 10 نیست، باز می‌پرسه. انگار که زنگ زده باشه به گوگل!
توی اون جمع تویی که کنکور دادنت جدیه. دو نفر دیگه هم هستن که همینطوری می‌خوان بدن. دیگه دو روز آخر می‌بینی ریلکس بودن اون دو تا (با این که طبیعیه) و مدل حرف زدنشون راجع به کارت آزمون و این چیزا، برات آزاردهنده شده. هر روز سعی می‌کنی کمتر پیگیر صحبتاشون باشی و حرف بزنی. با این حال شب کنکور (بعد از اینکه می‌بینی خبری نیست!) تویی که اول میری میگی موفق باشین بچه‌ها، تا بقیه هم یادشون بیفته و چنین چیزی بگن.

میدونی که به خاطر فشار کنکور و این چیزاس که حساس شدی و انتظارت رفته بالا. میدونی اونا هم خودشون هر کدوم گرفتاری خودشونو دارن. می‌بینی که عوضش این همه دوستای دیگه‌ت برات اومدن آرزوی موفقیت کردن و پیگیر بودن.
فقط حس می‌کنی فعلا باید یه کم فاصله بگیری تا توی این موقعیت بیشتر از این دلخوری پیش نیاد و کسی حرص نخوره. همین.


می‌توانید دیدگاه خود را بنویسید
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر