تبلیغات
خوشحالم!
خوشحالمــ! ☺
قالب وبلاگ

برای من یه اصلی همیشه وجود داره که معمولا بهش توجه نمی­کنم! اونم اینه که وقتی یه کتاب از یه نویسنده خوب باشه دلیلی نداره کتابای دیگه‌شم به همون خوبی باشن! اینو قبلا در مورد کتابای پاتریک مودیانو تجربه کرده بودم و حالا هم نوبت استیو تولتز بود. :) کتاب ریگ روان با اینکه به نظرم خوب بود ولی به خوبی جزء از کل نبود و به خودم میگم کاش نمی‌خریدمش و از یکی قرض می‌گرفتم! جزء از کل هم داستانش قشنگ‌تر بود و کشش بیشتری داشت، هم نثرش رَوون‌تر بود. من خوندن جزء از کل رو هم کلی طول دادم، ولی فک کنم این یکی با اینکه دویست صفحه ای کمتر بود، از اون بیشتر طول کشید!


طبق نوشته‌ی پشت جلد: "تولتز در مصاحبه‌ای گفته جزء از کل را درباره‌ی ترس از مرگ نوشته و ریگ روان را درباره‌ی ترس از زندگی." آلدو بنجامین یه جورایی هم از زندگی و هم از این که هیچ‌وقت نمیره می‌ترسه! بدشانسه، هر چی بلاس سرش میاد ولی نمی‌میره، حتی اقدام به خودکشی‌هاش هم ناموفقه! تفکر و  عجیب غریبی داره و ایده‌های مختلفی رو برای کارآفرینی امتحان میکنه، که اکثرا ناموفقن! ترسناک‌ترین جاها براش زندان و بیمارستانن که بالاخره گیر هر دو مورد هم میفته! دوستش لیام هم تجربیات ناموفقی داشته تو زندگیش و همیشه می‌خواسته نویسنده بشه، ولی فعلا افسر پلیسه. از یه جایی لیام تصمیم می‌گیره داستان زندگی آلدو رو بنویسه و باقی قضایا!

شاید بشه گفت چیزی که من از کتاب یاد گرفتم این بود که همیشه تلاش کنم برا چیزی که می‌خوام بشم.

طبق معمول تیکه‌هایی که از کتاب دوست داشتم رو میذارم تو ادامه‌ی مطلب.


1. می‌گوید «با این وضع که نرخ پیشرفت علم پزشکی تقریبا برابره با نرخ نابود شدن محیط زیست، محتمل‌ترین سناریو اینه که درست در لحظه‌ی نامیرا شدن گونه‌ی انسان، دنیا غیرقابل سکونت میشه.»

 

2. گفت «دلیل ما برای خلق کردن همون دلیلیه که برای باقی کارها داریم: ترس از یه چیز جایگزین.»

 

3. متاسفانه پزشکان به تازه‌والدان نمی‌گویند که یک مشکل عمومی رو به افزایش پس از تولد این است که درصدی از کودکان در محیط خانه‌ی خود بدل به انسان‌شناس می‌شوند، انگار نطفه‌شان برای این بسته شده تا شکست‌های وحشتناک پدر و مادری را مشاهده و ضبط کنند که روح‌شان هم از دعوت چنین مشاده‌گر خونسرد و بی‌رحمی به زندگی‌شان خبر ندارد. تنها چیزی که این پدر و مادرهای بدبخت می‌خواسته‌اند تولید نسخه‌ای بانمک‌تر از خودشان بوده؛ در عوض گیر یک جاسوس بی‌احساس می‌افتند که در دادن گزارش‌شان به مقام پایین‌تر لحظه‌ای درنگ نمی‌کند – عموم مردم. به بیانی دیگر، به فول چسلاو میلوشِ شاعر: وقتی نویسنده‌ای در یک خانواده متولد می‌شود، فاتحه‌ی آن خانواده خوانده است!

 

4. به محض این‌که شغلی پیدا می‌کنید که مورد علاقه‌تان نیست، هرچه‌قدر هم مقاومت نشان بدهید باز به آن وابسته می‌شوید. الکی یک مهارت نامربوط کسب نکنید، بی‌خود اطلاعات تخصصی جمع نکنید و در هیچ کاری استاد نشوید. خوردن انگ «واجد شرایط» برابر است با بدهکار شدن به زندگی.

 

5. دیگر داشتم عصبانی می‌شدم. «خب چرا یه تفنگ نمی‌کنی تو دهنت؟ چرا دوره می‌افتی دارو دامپزشکی می‌خری؟ حتما خبر داری که نمبوتال سم اسب‌هاست، نمی‌دونی؟»

آلدو ته سیگارش را انداخت روی شیشه‌ی برفک بسته‌ی میز. «معلومه که می‌دونم. فکر می‌کنی سم آدمیزاد می‌خوام؟ باید چند سطل سم آدم بریزی تو حلقت تا به جایی برسی که بتونی بگی: این برای کشتن یه اسب بسه. پس چرا یه‌راست نریم سراغ سم اسب تا کمتر مصرف کنیم؟»

 

6. استلا صدای جف باکلی را در ضبط ماشین بالا برد. تصور مواجهه با لحظات بزرگ زندگی بدون موسیقی متن غیرممکن بود.

 

7. به استلا نمی‌گوید که حس می‌کند دنیا شبیه آکواریومی عظیم است پیش از این‌که آب داخلش بریزی، یا این‌که به نظرش آدم‌ها از زمان مرگ ستارگان مرده‌اند و عمل خداوند در به یاد آوردن انسان‌هاست که به ما توهم زندگی می‌دهد.

 

8. «تا حالا حس کردی این‌قدر بزرگی که نمی‌تونی بزرگ‌تر بشی و بااین‌حال به‌قدری کوچکی که دیگه فشرده شدنت بیشتر از این محاله؟»

 

9. به این فکر می‌کنم که تنها آدم‌هایی که ارزش نگاه کردن دارند کسانی هستند که رسیده‌اند به قعر و آن ته کمانه کرده‌اند، چون بعد از کمانه کردن در عجیب‌ترین مدارها قرار می‌گیرند.


10. این یکی از عادات قدیمی و مسخره‌ی انسان است: وقتی راهش را گم می‌کند، تندتر می‌دود. (رولو مِی) [نقل قول اول یکی از فصل ها]

 

11. این چیزی بود که یاد گرفتم: دوران خوش برای همه نیست. و واکنشت باید این باشد. باید بگویی، هی مرد، عجب افتضاحی. من واقعا متاسفم. وحشتناکه! این درس اول است. اگر نتوانی بگویی وای خدای من، بدتر از این ممکن نیست، درمانگر خوبی نیستی. و یک چیز دیگر! نمی‌توانی برای درد و رنج دیگران توجیه بتراشی، اصلا طرفش نرو. مثل ستایش از تنها پای کسی است که یک پایش را قطع کرده‌اند. خودش می‌داند یک پای سالم دارد. لازم ندارد شما بهش اشاره کنید.

 

12. میمی همچنان چیزی نمی‌گفت. چاره ای نداشتم جز این‌که دست‌به‌دامن یک حقه‌ی زشت شوم. داستانی از خودم برایش تعریف کنم. این کار آدم‌ها را به حرف می‌آورد. کمر همت می‌بندند که اثبات کنند از تو بدبخت‌ترند، می‌خواهند کاری کنند داستان غمگین تو یک قصه‌ی شاد به‌نظر برسد.

 

13. عصبی‌ام. می‌دونم هم که تنش، تارچه‌های پروتوپلاسمی و مسیرهای رشته‌های عصبی هیپوکامپ رو از بین می‌بره و همین تنشم رو بیشتر می‌کنه.

 

14. دکتر کسل می‌گوید یک روز از سلول‌های خودت یک کلیه درست می‌کنند تا بدنت آن را پس نزند. فکر می‌کند آدم خودش را پس نمی‌زند. داد می‌زنم، دکتر، تو مرا به اندازه‌ی خودم نمی‌شناسی!

 

15. بدترین چیز دنیا به‌هیچ‌عنوان رنج کشیدن یا تنهایی نیست. یک ترکیب است: تنهایی رنج کشیدن.

 

16. غمگین‌ترین حقیقت روی زمین این است که تنها زمانی وجود روحت را بدون هیچ شک و تردیدی ادراک می‌کنی که مشغول خروج از بدنت است.

 

17. رنج به آدم‌های دیگه مربوط می‌شه. کاری که بقیه در قبال رنج کشیدن تو انجام می‌دن جایگاه اخلاقی‌شون رو نشون می‌ده و کاری که تو در قبال رنج کشیدن بقیه انجام می‌دی جایگاه اخلاقی تو رو.

 

18. «اصلا برای چی خواستی نویسنده بشی؟»

«می‌دونی چرا.»

«دوباره بهم بگو.»

«چون وقتی دوازده سالم بود تو ایستگاه اتوبوس کنار زنی ایستاده بودم که سر یه مرد چاق فریاد کشید "تو فکر می‌کنی من احمقم چون به گربه‌م قرص ضد افسردگی میدم!" و چاقه هم جواب داد "نه عوضی، چون تو سمینار سنگ کاغذ قیچی شرکت کردی." جان هر کی دوست داری فکر کن آلدو، من نباید همچین دیالوگی رو بالاخره یه جا بنویسم؟»

 

19. هر روز که زنده بیدار می‌شوی فاتحی؛ برو و غنایمت را طلب کن. [آخرین خط کتاب!]




طبقه بندی: بخونیم!، 
برچسب ها: پاراگراف،  
دنبالک ها: صفحه ی مربوط به این کتاب در سایت گود ریدز،  
[ سه شنبه 11 مهر 1396 ] [ 10:53 ] [ فاطمه ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره‌ی وبلاگ


فاطمه‌م :) متولد آبان 73. تهران.
سالِ آخرِ یکی از رشته‌هایِ دانشکده فنیِ یکی از دانشگاه‌ها! :دی
کتاب خوندن دوست دارم و تا حدی فیلم دیدن. همچنین عکاسی، با موبایل البته!
و تلاشم اینه که با کوچکترین چیزها خوشحال باشم! :)
اینجا برام مثل یه دفترچه خاطراته که توش بیشتر برا دل خودم می‌نویسم...
بلاگ‌ها و سایت‌هایی که سر می‌زنم :)
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب

  • paper | بک لینک | خرید بک لینک