تبلیغات
خوشحالم! - شبیه تابستون نیست

 

پنجشنبه 5 مرداد 1396
نویسنده: فاطمه نظرات

شبیه تابستون نیست



تو یه ماه و نیم، دو ماهی که از پست قبل میگذره، چه اتفاقاتی افتاد؟!
امتحانا رو دادم و مشغول پروژه ها شدم. هفته ای که عید فطر توش بود خواستیم بریم مسافرت که دیدم دو روز قبل و روز بعدش تحویل پروژه دارم، هیچ جوره نمیشه! گفتم بذار بعد از پروژه ها یه کاریش میکنیم. بعد از این که یه روز یکشنبه ای، پروژه ی آخر هم تموم شد یه راست وارد کارآموزی شدم. میخواستم از فرداش برم ولی استادم گفت همون روز بعدازظهر بیا توضیحاتو بهت بدم. یادمه استاد گفت ساعت دو و نیم بیا شرکت، و من سه رسیدم و خودش سه و نیم رسید! توضیحاتو داد و یه پروژه ی خیلی شاخ برام مشخص کرد (یه سرچ کسل کننده! :|) و قرار شد روزای زوج برم. که البته به خودم گفتم حق دارم فرداش نرم و بعد از این همه امتحان و پروژه و کوفت، یه روز به خودم استراحت بدم.
دوشنبه (12 تیر 96) صبح دیر پاشدم و قطعی گفتم ولش کن امروزو نمیرم. همون موقعا تماس گرفتن و فهمیدیم مادربزرگم شب قبل فوت کرده...
اینجا رو سریع بگذرم. تا جمعه به خاطر این قضایا اهواز بودم و این شد مسافرت من!
...
و فعلا هم از اون موقع تا الان یه روز در میون میرم کارآموزی. چند بار بیرون رفتم با دوستان و خانواده. با استادم صحبت کردم اوکی داد که پروژه کارشناسی مو ترم نه تمدید کنم. (که اصلا مشکلی ندارم با این موضوع، دو ترمه به فکر نه ترمه کردنم و ظاهرا به هر زوری بوده بهش رسیدم!) یه همایش ارشد رفتم برا این موسسه ی پارسه و مثلا الان باید شروع کنم کنکورمو هم بخونم. هفته ی پیش یه کارگاه پرینت سه بعدی رفتم که بهم یه کم انگیزه داد. کلاس آردوینو (مربوط به مکاترونیک و رباتیک میشه) بالاخره به حد نصاب رسیده و قراره از این هفته شروع بشه. دیگه همینا.
در کل میشه گفت خیلی حس تعطیلات تابستون نداشتم هنوز!


+ با این که این اواخر خیلی حس کتاب و فیلم نداشتم، ولی چند تا خوندم و دیدم و احتمالا چند تا پست راجع به اونا در پیشه!