تبلیغات
خوشحالم! - قیام سرخ

 

جمعه 5 خرداد 1396
نویسنده: فاطمه نظرات

قیام سرخ

لینک‌های مرتبط: صفحه ی مربوط به کتاب در سایت گودریدز

خیلی وقت بود سراغ کتابای فانتزی نرفته بودم. تا اینکه چند هفته پیش تو دانشگاه دیدم یکی از پسرامون یه کتاب دستشه. پرسیدم چیه، داستانشو یه کم توضیح داد. فک کردم بد نیست بعد از این همه وقت دوباره برم سراغ این سبک، هرچند به نظرم از سنم گذشته! خودش سر کلاس تموم کرد و رفت جلد دوم! منم جلد اولو قرض گرفتم ازش.

قیام سرخ، نوشته پیرس براون، اولین جلد از یه سه گانه‌س که تو ایران جلد اولش فقط چاپ شده (در قالب دو کتاب) و ادامه‌ش هنوز در دست چاپ و ترجمه‌س. موضوعش مربوط میشه به آینده، که زمینی‌ها رفتن سیاره‌های دیگه رو گرفتن و یه سری امپراطوری و نژادهای مختلف از آدم‌ها وجود داره الان. اولای کتاب قشنگ منو یاد کتاب 1984 جورج اورول مینداخت. (و البته از جهاتی هم یاد سریال Killjoys که فک کنم قبلا صحبتشو کردم.)

این نوشته‌ی پشت جلد کتابه:

دارو یک سرخ است، عضوی از پست‌ترین نژاد در حکومتی از آینده که بر اساس رنگ افراد طبقه‌بندی شده است. همچون باقی دوستان سرخش، تمام روز را با این باور کار می‌کند که او و مردمش سطح مریخ را برای نسل‌های آینده سکونت‌پذیر می‌سازند.
با وجود سختی‌های زیاد، زندگی‌اش را سپری می‌کند زیرا می‌پندارد خون و عرق او، روزی جهانی بهتر برای فرزندانش به ارمغان می‌آورد.
اما به دارو و امثال او خیانت شده. به زودی خواهد فهمید که بشریت نسل‌هاست به سطح مریخ دست یافته است. شهرهای پهناور و گردشگاه‌ها بر سطح سیاره گسترده شده‌اند. برای طبقه‌ی حکمرانان فاسد، دارو (و سرخ‌هایی همانند او) چیزی نیستند جز تعدادی برده.
دارو، با آرزوی عدالت و درحالی که با خاطره‌ی عشقی ازدست‌رفته انگیزه می‌گیرد، دار و ندارش را فدا می‌کند تا به مؤسسه‌ی افسانه‌ای نفوذ کند؛ مکانی که نژاد سلطه‌گر زرین، خود را محک می‌زند و نسل بعدی سروران بشریت، برای دستیابی به قدرت دست و پا می‌زنند. او مجبور خواهد شد به خاطر جانش و آینده‌ی تمدن انسانی با بهترین و وحشی‌ترین افراد طبقه‌ی حاکم رقابت کند.
در آنجا، برای پایین کشیدن دشمنانش از هیچ کاری فروگذار نمی‌کند... حتی اگر به معنای تبدیل شدن به یکی از آن‌ها باشد...


خلاصه با وجود اینکه خیلی تو کتاب خوندن کند شدم، بالاخره امروز تمومش کردم! و دارم فک می‌کنم آیا فرصت میشه کتاب دومشو هم بگیرم بخونم یا بهتره فعلا به خاطر امتحانا و پروژه ها بیخیالش بشم! اونقدری جذبم نکرد، شاید چون به قدر کافی از این کتابا خوندم و دیگه به اندازه‌ی چند سال پیش جذابیت ندارن برام. ولی به هر حال بدم هم نمیاد بفهمم تهش چی میشه!
یه چیزم راجع به ترجمه‌ی کتاب بگم، کپی رایت داره! فکرشو بکن! :))


+ بعد از مدت‌ها، دارم با لپ تاپی که هنوز از آپدیت هفته‌ی پیشش خسته و به شدت کنده، پست میذارم! :))


ویرایش: کتاب دومشم خوندم :) دوست داشتم غافلگیری‌ها و پایانشو.


می‌توانید دیدگاه خود را بنویسید
زندگیمون قصه نیس پنجشنبه 11 خرداد 1396 11:52
سلام فاطمه
نماز و روزه هات قبول
ممنونم از حضور یواشکیتون
خوبی ان شالله
فاطمه پاسخ داد:

یواشکی؟ :)) بار اول اول بود وبلاگتونو میدیدم :)
از شما هم قبول باشه، ممنون
جمعه 5 خرداد 1396 16:24
سلام
اومده بودم یه سری به وبلاگ خودم بزنم و یادی از گذشته كنم( گذشته منظورم اون موقعیه كه گوشیها هوشمند نبود دنیای مجازی تو وبلاگ خلاصه میشد)، یه سری هم به وبلاگهای بروز زدم و به اینجا كشیده شدم.
١- علائق آبانیها فكر كنم تقریبا مثل هم هست
٢- سبك نوشتن و زندگی كردنت تو شرایط حال منو یاد ١٢ سال پیش خودم انداخت

٣- فرصت نشد همه مطالبت رو بخونم وای بزودی بر میگردم و می خونم
٤- میدونم تو شرایط فعلی كسی دیگه اینجوری مفصل نظر نمیزاره ولی خوب من جزو وبلاگ نویسهای پیرم
فاطمه پاسخ داد:

من خودم خیلی وقته وبلاگ مینویسم و با اینکه الان وبلاگ نویسی خیلی کم شده و مثلا خودم بیشتر تو اینستام تا اینجا، باز دلم خواسته اینجا رو برا خودم نگه دارم. اتفاقا خوشحال شدم از کامنت مفصلتون بین کامنتای تبلیغاتی :)
یه آدرس میذاشتید کاش :)
یولاف جمعه 5 خرداد 1396 16:18
ممنونم
روگن جمعه 5 خرداد 1396 16:17
کارتون درسته
جودوسر جمعه 5 خرداد 1396 16:16
جالب بود
چاودار جمعه 5 خرداد 1396 16:16
ممنونم عالی هستین
تدریس خصوصی آیلتس جمعه 5 خرداد 1396 16:15
ممنونم از وبلاگ خوبت
آزمایشگاه جمعه 5 خرداد 1396 16:14
عالی بود
Gclua جمعه 5 خرداد 1396 15:23
از وبت خیلی خوشم اومد

تبادل می کنی؟
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر