تبلیغات
خوشحالم! - ماجراهای من و گوشیم

 

سه شنبه 16 آذر 1395
نویسنده: فاطمه نظرات

ماجراهای من و گوشیم



روز دانشجو بود امروز. تنها چیز متفاوت این بود که با غذا ژله هم دادن. که البته باید بین میوه و ژله یکیو برمی‌داشتی!
سمت ما هیچ خبری نیست. تمام برنامه‌ها پردیس مرکزی برگزار می‌شه. بهتر! حوصله‌ی تماشای به جون هم افتادن تشکل‌ها رو ندارم!


+ این حجم از بدشانسی بی‌سابقه‌س! دیشب زدن گوشیمو. 
از دیشب دارم به یه سری دلایل فلسفی فک می‌کنم. بیشترم سعی می‌کنم رو این متمرکز شم که می‌تونست اتفاق بدتری بیفته.


می‌توانید دیدگاه خود را بنویسید
وکیل الشعرا دوشنبه 29 آذر 1395 00:09
گوشی منم یه بار با زور ازم گرفتن با چاقو
به قول دخترا یارو خیلی کثثثثثثثاففففففتتتتت بود.
فقط خوب شد گوشیم هوآوی بود گرون نبود خیلی
فاطمه پاسخ داد:

پس خدا به من رحم کرد واقعا :) هر دو بار نامحسوس زدن، بعد یه تایمی متوجه شدم گوشیم نیست.
(برعکس من گوشیم نسبتا گرون بود)
niiil jooon دوشنبه 22 آذر 1395 14:52
سعادت و خوشبختی رو براتون آرزومندم... خوشحال میشم به منم سر بزنین نیومدی هم اشکال نداره بازم ممنون موفق باشی
الهه پنجشنبه 18 آذر 1395 22:57
به ما موز دادن!

+ اوه! من همیشه اصلی ترین دغدغه م در این مرد اینه که عکس بی حجاب نداشته باشم تو گوشیم. ولی تا حالا پیش نیومده برام.

+در مورد کامنت پایینی هم باید بگم «مجبوری! می فهمی؟! مجبوری!»
فاطمه پاسخ داد:

خدا رو شکر من تا جایی که میتونم عکس بی حجاب نگه نمیدارم تو گوشیم. الانم فک کنم نبود.
ولی خب باز به خودم میگم کاش عکسا رو زودتر می ریختم رو کامپیوتر. از این جهت که دلم میخواست عکسامو داشتم الان :)

+ آره مجبورم انگار!
دختر ساکت چهارشنبه 17 آذر 1395 12:23
این یه نشونه اس!
باید یه گوشی جدید بخری
فاطمه پاسخ داد:

نشونه ی اینه که باید گوشی بخرم؟!
فراموش شده سه شنبه 16 آذر 1395 23:31
خوشحالم که هنوز می نویسی
خوشحالم که هنوز دلیلی برای باز کردن وبلاگ ها دارم
خوشحالم هنوز تو لیست وبلاگ دوستم بودی
خوشحالم که اون گوشه های وبلاگت حس آرامش و مهربانی رو می بینم
خوشحالم که امروز روز مشترک بینمون بود
خلاصه خوشحالم که خوشحالی !
التماس دعا
پ.ن :
همین هفته از عقب زدن بهم و سپر ماشین مورد علاقه ی پدرم به فنا رفت و بدتر اینکه طرف فرار کرد.و من تا ابد شرمنده ی چهره ناراحت پدرم شدم .ممکن بود بدتر هم بشه و بدنه هم داغون بشه ولی بدتر نشد . این هم بگذرد بی خیال
فاطمه پاسخ داد:

چقدرررر کامنتت حس خوب داشت،
به جز اسمت که حس شرمندگی میده بهم...!

پ.ن. اوف :| صدقه بده.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر