چهارشنبه 10 آذر 1395
نویسنده: فاطمه نظرات

من، پیش از تو



** می‌گویند وقتی سن آدم کمی بالا می‌رود به گل و گیاه علاقه‌مند می‌شود، و من فکر می‌کنم درست باشد. به احتمال قوی، چیزی است که به چرخه‌ی اصلی زندگی مربوط می‌شود. رویش دوباره بعد از زمستانی حزن‌انگیز چیزی کمتر از معجزه نیست. نوعی خوشی و شادی که هر سال پیش می‌آید.

** وقتی وارد دنیای جدیدت شوی، اولش کمی احساس ناراحتی خواهی کرد.
آدم‌ها وقتی از منطقه‌ی امن خودشان بیرون می‌آیند، همیشه احساس سردرگمی می‌کنند. ولی امیدوارم تو هم اندکی احساس شادمانی کنی. آن روز وقتی از موج‌سواری برگشتی، قیافه‌ات همه چیز را لو می‌داد. کلارک، تو تشنه‌ای. جسارت را در تو دیدم. اما تو سرکوبش کرده‌ای، پنهانش کرده‌ای، کاری که اغلبِ آدم‌ها می‌کنند.
به تو نمی‌گویم از ساختمان چند طبقه بپر پایین یا کنار نهنگ‌ها شنا کن یا این‌جور کارها (گرچه ته دلم دوست دارم از این کارها بکنی)، اما جسورانه زندگی کن، در زندگی‌ات شجاعت به خرج بده. تلاش خودت را بکن. یک‌جا ننشین...




خوندنش 20 روز طول کشید! برا من اینطوری بود که زیاد تمایل نداشتم هر دفه برم سراغ کتاب ادامه‌ش بدم، ولی وقتی می‌نشستم پاش یه دفه کلی می‌رفتم جلو. روز اول که 160 صفحه‌شو یه جا خوردم! دیشب هم بیشتر از 80 صفحه‌ی آخرشو خوندم و تموم شد.
اممم، یه دلیل اینکه ادامه دادن کتاب برام زیاد جذابیت نداشت این بود که می‌دونستم آخرش چی میشه. چون ظاهرش از این کتابای عشقی بود که یه دفه همه می‌خونن من قصد نداشتم بخونمش، برا همین از دوستم پرسیده بودم داستانش چیه و تهش چی میشه. بعد دوستام برا تولدم دو جلدشو بهم کادو دادن.

یه کم تو ادامه‌ی مطلب راجع به کتاب نوشتم. با اینکه خیلی دلم می‌خواست تهشو لو بدم جلو خودمو گرفتم. با این حال شاید یه چیزای کوچیکی لو بره. نمی‌دونم! 


(کمی خطر اسپویل!)
داستان راجع به دختریه (لوئیزا) که خیلی وضع مالی خونواده‌ش مناسب نیست، کار قبلی‌شو از دست داده و حالا پرستار یه پسره میشه (ویل) که قبلا خیلی آدم فعالی بوده ولی بعد از یه تصادف فلج شده. زندگی ویل کم‌کم برای لو مهم میشه و هی براش برنامه‌هایی ترتیب میده که بهش خوش بگذره و در کل تلاش‌شو می‌کنه که بهش امید زندگی بده. کم‌کم می‌بینیم که زندگی خود لو و دیدش به زندگی هم داره تغییر می‌کنه. و نکته همین‌جاس! من پیش از تو، لوئیزا قبل از آشنایی با ویله نه برعکس. و من با اینکه واقعا از داستان عشقی خوشم نمیاد مشتاق شدم پس از تو رو زودتر بخونم ببینم بعد از این قضایا لو می‌خواد با زندگیش چی کار کنه. (شاید چون این اواخر خودم این حس "هیچ کاری نکردن" رو داشتم!)

یه نکته‌ای که کتاب داشت، این واقعیت غم‌انگیز و حرص‌درآر بود که بعضی چیزا رو نمی‌شه تغییر داد. و به دنبالش قرار نیست کتاب اونجوری که تو دوست داری تموم بشه. یهو معجزه نمی‌شه، همه چی درست شه و دو نفر به هم برسن! از این جهت خیلی با کتاب سه‌شنبه‌ها با موری فرق داشت. (جدا پستشو اینجا نذاشتم یا نمی‌تونم پیداش کنم؟) اونجا هم همین قضیه بود (با واقعیت کنار بیا و منتظر هپی اندینگ نباش!)، ولی دیدگاه این دو نفر خیلی با هم فرق داشت. (حالا به خاطر سن شخصیت‌ها یا چیزای دیگه.)

یه چیز دیگه که الان راجع به کتاب یادم میاد، این بود که راوی داستان خود لوئیزا بود، ولی هرچند فصل یه بار، یه فصل داستان از زبون یکی از شخصیت‌های فرعی روایت می‌شد. که خب تا حدی رفع‌کننده‌ی بعضی ابهامات راجع به اون شخصیت‌ها بود ولی به نظرم یه کمی هم برا این بود که نویسنده از یه جاهایی بپره! بعد مثلا تو فصل کاترینا (خواهر لو)، نمی‌دونم سوتی نویسنده یا مترجم بود که یه جاش کاترینا شد سوم شخص دوباره برگشت! سخت‌ترین فصلش همین بود. جای حساس داستان راوی عوض نمی‌کنن که!
با همه‌ی اینا فصلی نبود که راویش خود ویل باشه! و با اینکه یه کم ضدحال بود، انگار اینطوری بهتره. ویل چند تا حرف مهم و احساسات واقعیش راجع به وضعیتش رو چند جا به لو گفت. و به قول خود نویسنده (تو پیجش تو سایت گودریدز جواب سوالای خواننده‌ها از جمله همین سوالو داده.)، اگه قرار بود یه فصل از زبون ویل باشه، به ناچار از فکر و تصمیمش باخبر می‌شدیم و دیگه ادامه دادن کتاب جذابیتی نداشت.

دیگه الان نکته‌ای یادم نمیاد، به جز اینکه فیلمشم ساختن، که نمی‌دونم ببینمش یا نه! معمولا فیلمایی که از رو کتابا می‌سازن ضد حالن و خیلی فرق دارن. تازه تحمل این همه غم و داستان عشقی رو ندارم دیگه! ولی خب شاید یه روز دیدم!

بریم برا پس از تو، ببینیم بعدش چی میشه...



می‌توانید دیدگاه خود را بنویسید
الهه پنجشنبه 18 آذر 1395 22:54
من تو معرفی کتاب خونده بودم که داستان مربوط به دختریه که زندگیش تغییر می کنه. برا همین فکرم اون وری نرفت اصلا.
ولی واقعا تا آخر کتاب حدس هم نمی زدم پسره رو تصمیمش بمونه.
فاطمه پاسخ داد:

آهان از اون نظر :))
سارا پنجشنبه 18 آذر 1395 21:48
سلام.
داشتم درباره این کتب سرچ می کردم که به وبلاگ شما رسید.
من این کتب رو خوندم و خیلی هم دوست داشتم.
من پس از تو رو نخوندم، و دارم پرس و جو می کنم که نسبت به کتاب اول چه درجه ی داره.
میشه نظرتون رو بگید؟
مثلا به جلد اول نمره بدین و به جلو دوم هم نمره بدین. ممنون میشم
فاطمه پاسخ داد:

سلام
راستش نخوندم هنوز پس از تو رو. یه فصلشو خوندم فعلا ادامه ندادم. نه این که بد باشه، پیش از تو رم اینطوری خوندم. هی فاصله میفتاد.
بخونمش پست میذارم برا اونم :)
دختر ساکت یکشنبه 14 آذر 1395 22:10
من تو چهار روز خوندمش هم کتابه سه پیچ بود هم کلا عادتمه تا یه رمانو تموم نکنم فکرم آروم نمیشه چقدر غصه خوردم آخرش فقط داشتم خودمو دلداری میدادم چقدر بده اگه تو جامعه ای زندگی کنیم که همچین چیزایی توش قانونیه آخرش این سوال برام پیش اومد اصلا مگه میشه به کسی که میدونه داره اشتباه میکنه کمک کرد؟حالا نه فقط تو این زمینه تو خیلی چیزای دیگه مثل ازدواج و غیره ؟اگه ما یکی از اطرافیانمون از این نوع تصمیمها میگرفت چه حسی پیدا میکردیم؟فقط میدونم وحشتناکه
فاطمه پاسخ داد:

آره منم خیلی فک کردم به اینکه این نوع تصمیم گیریا چقد درستن. من چقد می‌تونم طرفو درک کنم و چقد حق دارم براش تصمیم بگیرم.
الهه پنجشنبه 11 آذر 1395 11:51
واقعا متن روونی داره.
من دو روزه خوندم ولی تا مدت ها دپرس بودم.
موقع خوندنش هم همه ش می گفتم این که معلومه آخرش چی میشه! شبیه رمان های آبکی ایرانیه و حتما برا همین همه دوستش دارن!
بعد اون جوری نشد :|
البته اگه آدم دقتش بالا باشه با خوندن عنوان جلد دوم هم متوجه میشه که «پس از تو» واقعا یعنی «پس از تو»! نه «پس از دیدن تو و با تو»! که خب من این دقت رو نداشتم!
فاطمه پاسخ داد:

آخه اکثرا تا قبل از تموم شدن کتاب، فک می‌کنن اون "من"ِ پیش یا پس از تو پسره‌س!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر