سه شنبه 13 مهر 1395
نویسنده: فاطمه نظرات

شب سوم...



زندگی بی تو در این قافله سخت است پدر 
گذر عمر از این مرحله سخت است پدر 

دخترت تشنه‌ی اشک است ولی باور کن 
گریه کردن وسط هلهله سخت است پدر 

روضه‌ی خار مغیلان و کف پای یتیم 
با دل نازک این آبله سخت است پدر 

کاش می‌شد کمی از نیزه بیایی بغلم 
به خدا بوسه از این فاصله سخت است پدر 

تا که چشمم به لبت خورد ترک خورد لبم 
با لب پاره برایم گله سخت است پدر 

عمه دیگر چه کند من که خودم می‌دانم 
زندگی با من کم حوصله سخت است پدر...

مصطفی متولی
میثم مطیعی، شب سوم (محرم سال 89)


معمولا اولای محرم هیئتی جایی نمیرم.
امروز فک کردم برم این سری روضه‌ی حضرت رقیه رو... ولی خیلی خسته بودم باز نرفتم. :(
دیگه فقط نشستم این مداحیه رو گوش دادم. تقریبا آرومه، شعرشم قشنگ بود به نظرم.


+ خیلی بلد نیستم چیز مرتبطی بنویسم... یادم افتاد چند سال پیش چند تا وبلاگ بودن خیلی پستای محرمیِ کوتاهِ قشنگی میذاشتن. آدرساشون دیگه یادم رفته. :( ولی الان میهن‌بلاگ یه صفحه ایجاد کرده برا برچسب محرم 95. می‌خوام بشینم پستای اونجا رو بخونم. (این تبلیغ نیست :) )


می‌توانید دیدگاه خود را بنویسید
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر