تبلیغات
خوشحالم! - درد دل با وبلاگم :)

 

شنبه 2 مرداد 1395
نویسنده: فاطمه نظرات

درد دل با وبلاگم :)



اول از همه بگم می‌خوام یه کم غر بزنم خالی شم. :| خواننده‌های معدود احتمالی با خوندنش اعصاب خودشونو خورد نکنن. و البته خدا رو شکر اینجا کسی نیست بخواد قضاوتم کنه یا زرتی پی‌ام بده که حالت خوبه یا نه، که بخوای حالیش کنی چیز مهمی نیست.

کارآموزی رفتم یه جایی که مثلا خوبه، دانشجو رو اونقدر تحویل می‌گیرن که کارو قشنگ می‌سپرن دستش و ازش نتیجه می‌خوان. ما 4 نفر همکلاسی که با هم رفتیم اونجا، گروهی داریم یه پروژه رو انجام میدیم. یکی‌شون پسره که با اینکه خوبم باهاش، انتظاری ازش ندارم چون صمیمی نیستیم با هم. ولی اون دو تای دیگه دارن عصبیم می‌کنن. امروز بار دوم بود که گرسنه بهشون می‌پیوستم و می‌گفتن ناهار خوردن. دفعه‌ی پیش که نیم ساعتی معطل بودم تا از ناهار برگردن، با اینکه گفته بودم ساعت 2 میام. بعدش که اومدن به یکی‌شون گفتم یا وایسین بیام با هم بریم، یا زودتر برین که وقتی من میام معطل نشم. خب، دمشون گرم امروز زودتر رفته بودن! :|
یه کلاسی داشتم یک و نیم تموم شد. رفتم تو سایت به دوستم گفتم اگه می‌خوایم بمونیم، اول بریم ناهار. گفت ما خوردیم. من پوکر فیس شدم :| گفتم خب صبر می‌کردین منم بیام، گفت گرسنه‌مون بود. من هم‌چنان پوکر فیس بودم :| گفتم بله خب آدم سیر باشه که نمیره ناهار. :| یه کم نشستم ول کردم اومدم خونه ناهار بخورم. :|
مشکل اصلی من اینه که این آدم به مقدار مغروره و همه‌شم انتظار داره نسبت بهش معرفت داشته باشی و مثلا تا بوفه باش نری ناراحت میشه. بعد خودش دقیقا برعکسه و یه لحظه فک نمی‌کنه مثلا الان دوستش بیاد ممکنه اونم گرسنه باشه یه کم صبر کنیم اون تنها نخواد بره ناهار. من به این چیزا فک می‌کنم. یادمه یه سری بچه‌ها بهم گفتن تو بامعرفتی. خب معلومه که خوشحال شدم از حرفشون چون فک نمی‌کردم خیلی هم باشم! ولی اگه قراره فقط از طرف من باشه می‌خوام نباشه!
یه کم بعد اون یکی دوستم اومد، این یکی رفت نمی‌دونم کجا، برا اون نفر سوم یه کم از ناراحتیم رو گفتم، گفت فلانی خیلی دوسِت داره اینطوری باش حرف می‌زنی دلش می‌شکنه. گفتم چیزی نگفتم که دلش بشکنه. دیگه نگفتم کاااملا معلومه دوسَم داره و اینکه مگه فقط دل اونه که شکسته میشه و اصن به جهنم که دلش می‌شکنه من گشنمه! :))

حالا بگذریم از تمام علافی‌هایی که این هفته کشیدم از دست هم‌گروهیام. نمی‌دونم چرا فقط منم که به آن‌تایم بودن اهمیت میدم اینقد. همیشه باید کلی علاف بشم. :|

الان کلی خالی شدم. حقیقتا تایپ کردن راحت‌تر از نوشتن، و وبلاگ (برای نوشتن) بهتر از اینستا می‌باشد!


می‌توانید دیدگاه خود را بنویسید
بابک پنجشنبه 18 شهریور 1395 09:18
خوبه. امیدوارم همیشه همه ناراحتیهاشون همین مقدار باشه.
فاطمه پاسخ داد:

کامنت شما باعث شد پستمو دوباره بخونم و لبخند بزنم :))
آره واقعا کاش همه ناراحتیاشون همین قدر جزئی باشه و زود برطرف بشه.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر