چهارشنبه 16 تیر 1395
نویسنده: فاطمه نظرات

The Prestige



Every great magic trick consists of three parts or acts. The first part is called "The Pledge". The magician shows you something ordinary: a deck of cards, a bird or a man. He shows you this object. Perhaps he asks you to inspect it to see if it is indeed real, unaltered, normal. But of course... it probably isn't. The second act is called "The Turn". The magician takes the ordinary something and makes it do something extraordinary. Now you're looking for the secret... but you won't find it, because of course you're not really looking. You don't really want to know. You want to be fooled. But you wouldn't clap yet. Because making something disappear isn't enough; you have to bring it back. That's why every magic trick has a third act, the hardest part, the part we call "The Prestige".



یه فییلم خوب دیگه از کریستوفر نولان! از اون فیلماس که ذهنمو حسابی مشغول کرد. دلم می خواد دوباره ببینمش حتما. نوشته‌هامو گذاشتم تو ادامه‌ی مطلب. چون توش قطعا امکان لو رفتن داستان فیلم هست! خیلی هیجان زده‌م و دلم می‌خواد هر چی تو ذهنمه رو بنویسم! خطر اسپویل! :)


+ مونولوگ اول پست از کاتره، مربی دو تا شعبده‌باز. که هم اول فیلم تکرار میشه هم آخرش و انگار داره روند داستانو نشون میده.
+ یه دیالوگم بوردن داره یه جا که داره برا پسربچه‌هه شعبده بازی می‌کنه، اونم خیلی خوب بود:
Never show anyone. They'll beg you and they'll flatter you for the secret, but as soon as you give it up... you'll be nothing to them.


چند وقتی بود می‌خواستم چند تا از فیلم قدیمیای نولان رو ببینم. پرستیژ اولیش بود که دوستم بهم داد. فیلم راجع به شعبده‌بازی و حقه بود. خود فیلمم یه جورایی حقه میزد به آدم. شخصا تا آخرش نفهمیدم بوردن چه جوری دو تاس! و آخر فیلم یه صحنه داشت که فک کنی شاید انجیِر هم زنده بمونه! (البته به پیچیدگی سکانس آخر اینسپشن نبود به نظرم! تو اون، به کل فیلم شک می کردی!)

فیلم داستان رقابت دو تا دوست قدیمی و شعبده باز بود که از یه جا به بعد خیلی جدی می‌شد. در حدی که دنبال کشف راز شعبده‌های همدیگه باشن و برن نمایش همو خراب کنن. رقابت، انتقام جویی، حرص و طمع و زیاده‌خواهی... تسلا (نیکولا تسلای خودمون، مخِ الکترومغناطیس، که انجیر ازش می‌خواد یه دستگاه بسازه که بتونه باهاش غیب و ظاهر بشه.) یه جای فیلم به انجیر یه همچین چیزی گفت: من الان برده‌ی این دستگاها شدم. (I'm their slave... and one day they'll choose to destroy me.) و کار انجیر به جایی رسید که برای داشتن یه نمایش بهتر، و برای اینکه خودش هم بتونه تشویقای مردمو ببینه (No one cares about the man in the box, the man who disappears.)، هر شب از خودش یه کپی می‌سازه و حالا مجبوره قربانی بده و یکی از کپی‌ها رو بکشه، در واقع خودشو بکشه. (Would I be the man in the box or the prestige?)
تا جایی که یه شب بوردن که دنبال کشف رازه، میاد پشت صحنه و کشته شدن یکی از انجیرها رو می‌بینه (ظاهرا هر دفعه اصلیه کشته میشه. ولی در واقع اونی که کپی شده فرقی با اصلیه نداره!) و وقتی نمی‌تونه نجاتش بده، به عنوان قاتل دستگیر میشه. (اینجا این ابهام پیش میاد، اونی که کپی شده خودشو نشون مردم داده یا نداده؟) انجیر جدید با تغییر قیافه و به عنوان یه لرد به زندگیش ادامه میده و فعلا سرپرست دختر بوردن میشه، و دفترچه خاطراتشو که حاوی ترجمه و رمزگشاییش از دفترچه خاطراتیه که قبلا از بوردن دزدیده بود، میفرسته برا بوردن که بخونه. (شاید یه جورایی به قصد حال‌گیری!)

خلاصه آخرش یه طوری میشه که هم بوردن هم کاتر، مربی قدیمی جفتشون، می‌فهمن انجیر زنده‌س. بوردن می‌فهمه حقه خورده بوده و انجیر حاضر نیست چیزی بگه که اون از زندان بیاد بیرون. بوردن رو می‌برن اعدام کنن ولی جمله‌ی همیشگیش که به نگهبان میگه (Are you watching closely?) و توپش که لحظه‌ی آخر میفته، نشون میده که شاید هنوزم یه نقشه‌ای داره! بوردنِ دوم زنده‌س و موقعی که انجیر داره دستگاهو برا همیشه پنهان می‌کنه، ظاهرا با هماهنگی کاتر سر میرسه و به انجیر شلیک می‌کنه. اینجا انجیره که می‌فهمه چه حقه ای خورده.

تا اینجا یه بوردن مرده و دو تا انجیر. ظاهرا بوردن برنده‌ی دوئله و برمی‌گرده پیش دخترش. ولی صحنه‌ی آخر فیلم نشون میده یه انجیرِ بی‌حرکت تو یکی از جعبه‌ها باقی مونده که بیننده می‌تونه فک کنه شاید یه کپی ازش هنوز زنده باشه!

اینکه آخر فیلم می‌فهمیم بوردن‌ها دوقلو بودن یه دفه کلی ابهام اضافه می‌کنه. اینقد همه‌ش نقش عوض می‌کردن که انگار اون دو تا هم واقعا کپی همدیگه، واقعا یه نفر بودن! کی کیو دوست داشت؟ بابای دختره کدوم بود؟! کدوم زنده موند؟ (اینا رو میشه یه کم فکر کرد فهمید.) و آیا سارا فهمیده بود؟ وقتی به بوردن می‌گفت میرم به الیویا میگم تو واقعا کی هستی، منظورش چی بود؟


می‌توانید دیدگاه خود را بنویسید
Mr.S شنبه 26 تیر 1395 22:22
این فیلمو دیدم قشنگ بود
فاطمه پاسخ داد:

دایناسور پنجشنبه 17 تیر 1395 11:18
اوووف یکی از بهترین فیلمایی که تو عمرم دیدم . چقدر بازی بیل عالیه و کلا کارای نولان رو باید آدم صد بار ببینه
فاطمه پاسخ داد:

موافقم کارای نولانو باید صد بار دید!
طوبی بوک چهارشنبه 16 تیر 1395 22:17
سلام
وب خوبی دارید
لطفا به سایت ما هم سر بزنید

اطلاع رسانی همایش های کشور
کتاب های علمی فارسی به فرمت اندروید
کسب درآمد از طریق بازاریابی و فروش کتاب
در سایت طوبی بوک
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر