دوشنبه 13 اردیبهشت 1395
نویسنده: فاطمه نظرات

آقای مودیانو!



* بوستان پاسی دیگر وجود ندارد. تابستان گذشته، یک شب که با تاکسی از بلوار دولسر رد می‌شدم، به نظرم رسید جایش را به بانک داده. ولی طوطی‌ها خیلی عمر می‌کنند. شاید این یکی بعد از سی سال، توی محله‌ی دیگری و لابه‌لای سر و صدای کافه‌ی دیگری، هنوز جمله‌ام را تکرار کند. بدون آن که کسی معنایش را واقعا بفهمد یا گوش کند. فقط طوطی‌ها هستند که به گذشته وفادار می‌مانند.

تصادف شبانه - پاتریک مودیانو



* دفترچه را سرسری ورق می‌زند. دلش نمی‌خواهد حتی یکی از این شماره‌ها را بگیرد. از طرفی، دو سه شماره‌ای که در فهرست نیستند، یعنی همان‌هایی که برایش اهمیت دارند و هنوز آنها را از بر است، شاید دیگر جواب ندهند.

* او که هیچ کتابی نمی‌خواند جز تاریخ طبیعی بوفون، ناگهان یاد جمله‌ای از خاطرات یک زن فیلسوف فرانسوی می‌افتد. این زن از حرف‌های یک زن دیگر در طول جنگ منقلب شده بود؛ «چه بخواهید جه نخواهید، جنگ نگاه مرا به یک جوانه‌ی سبز تغییر نمی‌دهد.» بی‌تردید ارزیابی فیلسوف این بود که این زن یا سبک‌مغز بوده یا بی‌تفاوت. اما این جمله برای داراگان مفهوم دیگری دارد: وقتی بلایی نازل می‌شود یا روح به فلاکت می‌افتد، چاره‌ای نداری جز اینکه دنبال نقطه‌ی محکمی بگردی تا تعادلت را حفظ کنی و توی پرتگاه نیفتی. نگاهت یا روی یک جوانه‌ی سبز ثابت می‌ماند یا یک درخت، یا گلبرگ‌های یک گل؛ درست مثل اینکه به یک حلقه‌ی نجات غریق چسبیده باشی.

تا در محله گم نشوی - پاتریک مودیانو


+ یه ویژگی کتابای پاتریک مودیانو (یه کتاب و نصفی خوندم ازش کلا!) اینه که شخصیت‌هاش انگار مدت‌هاس گذشته‌شونو یادشون رفته. بعد در طول داستان به یه چیزایی برخورد می‌کنن و کم کم یادشون میاد. می‌خوام بگم کی می‌دونه؟ شاید سال‌ها بعد، مجبور باشیم کلی زور بزنیم تا چیزایی که الان اینقدر برامون مهمن یادمون بیاد...


می‌توانید دیدگاه خود را بنویسید
سما چهارشنبه 15 اردیبهشت 1395 10:19
سلام به نظرم کتاب جالبی اومد
بد نیست امتحانش کنم
فاطمه پاسخ داد:

آره حتما. حجمشم کمه خسته نمیشی
اسی سه شنبه 14 اردیبهشت 1395 13:09
سلام
کمکی خواستی در خدمتم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر