خوشحالم!

** اغلب بهترین قسمت‌های زندگی اوقاتی بوده‌اند که هیچ کار نکرده‌ای و نشسته‌ای و درباره‌ی زندگی فکر کرده‌ای.
منظورم این است که مثلا می‌فهمی که همه چیز بی‌معناست، بعد به این نتیجه می‌رسی که خیلی هم نمی‌تواند بی‌معنا باشد، چون تو می‌دانی که بی‌معناست و همین آگاهی تو از بی‌معنا بودن تقریبا معنایی به آن می‌دهد.
می‌دانی منظورم چیست؟ بدبینی خوش‌بینانه.




تعریف کتاب عامه‌پسندو شنیده بودم. ینی بیشتر این‌ور اون‌ور ازش پاراگراف خونده بودم. پس لابد کتاب باحالیه! برا همین تا تو قفسه دیدمش برش داشتم. (قرض گرفتم نخریدمش!)
باید بگم اولش جا خوردم از حجم بی‌ادبی نویسنده! و خب خیلی پوچ بود زندگی طرف منم دیگه داشتم افسرده می‌شدم آخرش! ولی در کل، خوب بود. معمایی و فلسفی. از این کتابا که نمی‌تونی بذاری زمین. پیشنهاد میشه.
چند تا جمله و پاراگراف دیگه بخونید ازش:

** چشم‌هایش همیشه به جای تو به جایی بالای سرت خیره می‌شدند. انگار همان‌جایی بودی که او نگاه می‌کرد، نه آن‌جا که هستی.

** تصمیم گرفتم تا ظهر توی رخت‌خواب بمانم. شاید تا آن‌موقع نصف آد‌م‌های دنیا بمیرند و مجبور باشم فقط نصف دیگرشان را تحمل کنم.

** گفت: «آدم‌ها با اوهام‌شون زندگی می‌کنند.»
   گفتم: «چرا که نه؟ مگه چیزی غیر از وهم هم وجود داره؟»
   گفت: «به پایان رسیدن اوهام.»

** بیشتر آدم‌های دنیا دیوانه بودند. آن بخشی هم که دیوانه نبودند، عصبی بودند. آن بخش هم که دیوانه یا  عصبی نبودند، احمق بودند.

** بعضی وقت‌ها چیزها همانی هستند که می‌بینی، نمی‌شود انتظار بیشتری ازشان داشت. بهترین کسی که می‌تواند خوابی را تعبیر کند خود همان کسی است که خواب را دیده.

نوشته شده در پنجشنبه 29 بهمن 1394 ساعت 12:22 توسط فاطمه نظرات |

اخرین مطالب
شمارش معکوس: یه هفته :/ :دی
شمارش معکوس: دو هفته :/
درنا :)
سال نو یعنی تو :))
شمارش معکوس :/
سکوت پر از ناگفته‌هاست؟
بلاگ‌ــرام